عبد الجليل قزوينى رازى
546
نقض ( بعض مثالب النواصب في نقض بعض فضائح الروافض ) ( فارسى )
عليهما - باشد نقصانى نكند . و امّا آنچه گفته است كه : « اينها را « اثنا عشرى » خوانند » راست است و اين لقب مدح است شيعت را نه لقب ذمّ . و امّا آنچه گفته است كه : « اينها به دوازده امام گويند چنان كه ملحدان بهفت امام گويند » قياسى بدست « 1 » كه هفت نه دوازده باشد ، و ملحد خود خداى را منكرست امامت ركن سيوم است ، امّا پندارى مصنّف از علماء خود نشنوده « 2 » است كه روايت كردهاند از رسول عليه السّلام كه گفت : الامامة من بعدى ثلاثون سنة و بعدها الإمارة « 3 » معنى آنست كه گفت : امامت از پس من سى سال باشد و بعد از آن امامى « 4 » زايل شود و اميرى باشد يعنى بو بكر و عمر و عثمان و على امام باشند ، و بعد از آن اميران باشند . پس اگر خواجه كه امام چهار گويد مذهبش با طبايعيان برابر نباشد « 5 » كه به چهار طبع « 6 » گويند چرا مذهب دوازده اماميان با هفت اماميان برابر باشد ! ؟ كه آنجا عدد متماثل است و اينجا عدد مختلف ، يا اين الزام قبول كند يا دست از آن بدارد . امّا آنچه گفته است كه : « اينها را « قطعى » گويند كه بر دوازده « 7 » امام قطع كنند ، ( پس گفته است كه ) آن خداست كه يكى شايد ديگر چيزها زيادت و نقصان پذير باشد « 8 » چرا امام سيزده نشايد . . . ! ؟ » بيچاره مجبّر از عقل و قرآن و شريعت بس بيگانه و اجنبى افتاده است بايد كه درين خصومت سلاح برگيرد و بدر سراى خداى
--> ( 1 ) - م ح : « بد است » ( با ذكر الف ) . ( 2 ) - ح د : « نشنيده » . ( 3 ) - ن : « من بعدها الامارة » در سنن أبى داود در كتاب سنت در باب هشتم ، و در سنن ترمذى در كتاب فتن در باب چهل و هشتم آوردهاند كه : « خلافة النبوة ثلاثون سنة » و سيوطى در كتاب جامع صغير از تاريخ يعقوب بن سفيان نقل كرده است از معاذ كه : « ثلاثون خلافة نبوّة ، و ثلاثون خلافة ملك ، و ثلاثون تجبر ، و لا خير فيما وراء ذلك » . ( 4 ) - ع ب ن : « امام » ح د : « امامت » . ( 5 ) - ح ب م : « باشد » و سخن شبيه باستفهام تقريرى انكارى است بدليل « چرا » اندكى بعد . ( 6 ) - مراد عناصر اربعه است كه طبايعيان قائلند و در اصطلاح قدماء معروف است در آنندراج گفته : « چهار طبع ( فارسى ) گرمى و سردى و خشگى و ترى ( غياث اللغات ) سعدى گويد : « چار طبع مخالف سركش * چند روزى شوند با هم خوش » ( 7 ) - ح د : « به دوازده » . ( 8 ) - م : « پذيرد » ب ن : « نپذيرد » . ع « نقصان پذيرد باشد » ( و گويا دال در اين نسخه اشتباها زياد شده است ) .